حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت بیست و نهم :
بالاخره کیوان ساعت نه شب بازگشت با چهره ای آشفته...
با ورود کیوان به آشپزخانه، مادر با همان لحن همیشگی که نه جای بحث داشت و نه مخالفت گفت:
"میز شام را آماده کن."
در حالی که بشقاب ها را روی میز می چیدم، نگاهم به کیوان دوخته شده بود. او عصبی و آشفته به نظر می رسید، چشمانش بی حرکت به دیوار خیره شده بود، انگار دیوارها رازی را در خود پنهان کرده بودند که تنها او می توانست بخواند.
شا
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

مبینا ترابی | نویسنده رمان
خیلی بده کسی درکت نکنه💙🦋
۵ ماه پیشآنیا
0ببخشید یکی دیگه خاطردخترتومیخادتو تلافیشوسردخترت درمیاری شعورت همینقددیگه بروفقط بچسب ب نگین زشتو نچسبت اه اه😑😑
۱ سال پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
ای نگین نگین 😒
۱ سال پیشاسرا
1چراپسرهانمی تون بخاطرش خوب زندگی کنن🙏🤔
۱ سال پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
جواب این سوال تو قسمتای بعده ...✨️🥲
۱ سال پیشم
1یعنی چی پسرها بخاطر وجود تو نمیتونن خوب کار کن،چه ربطی داره 🤔🤔
۱ سال پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
جواب این سوال تو قسمتای بعده ...✨️🥲
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پری
2چه پادره بی رحمی هیچ درک نمیکنم که کسیو مقصر بدون بابته اینکه فردی دوسش داره 🥲